و باز شروع...
با رخصت از مولا علی(ع)
با اجازه از پدر بزرگوارم که قلم به دست گرفتن را او به من آموخت ...
و به یاد پدر
این روزها چه با عظمت است: موسی به طور میرود و فاطمه به خانه علی، اسماعیل و ابراهیم به قربانگاه، محمد با علی به غدیر و حسین با هستی اش به کربلا
ای کاش...
تو مدرسه از چندتا دانش آموز می پرسن این جمله را تکمیل کنید: ای کاش...
از قضا یکی از این پسر بچه ها پسرخاله ی بنده هستش، می نویسه ای کاش عموی من نمی مرد
و در ادامه چندتا جمله ی دیگه هم می نویسه من سعی می کنم زبان حال خودمو با الهام از این داستان بنویسم
ای کاش پدر نمی مرد
ای کاش کمرم نمی شکست
ای کاش شنبه نمی شد
ای کاش عمر شادی هایمان اینقدر کوتاه نبود
ای کاش دوباره لبخند پدر را می دیدم
ای کاش من بودمو پدر
ای کاش مختار پخش نشود
ای کاش پدر زبانش سنگین نشود
ای کاش پدر دوباره نگاهم کند
ای کاش پدر صحبت کند
ای کاش امید پسری ناامید نشود
ای کاش دستهایم توان تنفس داشته باشد
ای کاش ابوالفضل جوابم را بدهد
ای کاش خورد نشوم
ای کاش مردمک چشم پدر واکنش نشان دهد
ای کاش پسری پدرش را به این حال نبیند
ای کاش حسین به فریادم رسد
ای کاش جگرم...
ای کاش پدرم حسن را صدا کند
ای کاش شب های آخر بیشتر پلک همراهی کند
ای کاش خواب آبرویمان را نبرد
ای کاش سندی برای پا در میانی داشته باشیم
ای کاش عزرائیل سندمان را قبول کند
ای کاش پدر دست مسیحایی می کشید
ای کاش شاگردانم خورد شدنم را نمی دیدند
ای کاش خورد نمی شدم
ای کاش پدر بود
ای کاش حسن نبود ولی پدر بود
ای کاش مادر صبر کند
ای کاش امیر خودش را نزند
ای کاش همه ی این ها خواب بود
ای کاش کسی یتیم نشود
ای کاش خواب پدر را می دیدم
ای کاش درد چند ساله فروکش می کرد
ای کاش خاطره ها هجوم نیاورند
ای کاش نصیحت نمی شدیم
ای کاش با درد چشم گریان مادر را نمی دیدیم
ای کاش خبر خوش به ما ندهند
ای کاش صبری زینب وار داشته باشیم
ای کاش برای پدر پسری خوب باشم
ای کاش تنه خسته ام توان پیدا کند
ای کاش پدر مرا ببخشد
ای کاش پدر مرا دعا کند
ای کاش خدا مرا برای راحتی پدر قبول کند
ای کاش مرا به حال خود می گذاشتند
ای کاش ای کاش های من با پدر تمام می شد
افسوس و صد افسوس
تلاش می نمایم همچون کوه استوار و ثابت قدم به زندگی ادامه دهم
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه ی زندگی نباشد آبشار زندگی زیبا نخواهد بود.
این آخرین جمله ای بود که پدرم به رسم عادت هر هفته بروی تابلوی منزل می نوشت.

16 و 17 و 18 آبان 89
١۶ آبان ماه سال گذشته کتاب جهت یابی و قبله یابی از زیر چاپ اومد بیرون
١٨ آبان ماه سال پیش باربری امید آغاز به کار کرد
١٧ آبان ماه امسال همزمان با سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و فاطمه(ع) خدا هدیه ی بزرگی به من داد، من ازدواج کردم
به نظر شما رابطه ی این سه تاریخ چی می تونه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تفسیری به نام الهام
داشتم با خودم فکر می کردم
به این نتیجه رسیدم
البته از نتیجه ای که گرفتم هم خوشم اومد
زندگی ما آدمای ماشینی مثل یک شبانه روز می مونه
شب وقتی اینقدر خسته ایم که مثل مرده تو رختخواب از حال می ریم مثل اینه که اصلا به دنیا نیومدیم
صبح که از خواب بیدار میشیم همون دوران طفولیت ماست، تازه بیدار شدیم و از محیط اطراف خودمون شناخت کامل نداریم
نزدیکای ظهر دوران جوانی است، پر شور و پر نشاط هستیم هم خوب غذا می خوریم هم خوب کار می کنیم غافلیم نمیدونیم چه زود می گذره
عصر و شب که میشه دوران پیری است خسته و کوفته فقط گذران زندگی رو نظاره می کنیم، نه حال کار داریم نه حال فعالیت
پس در واقع زندگی یک روزه.......................
نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟
دلقک
مردی به پزشک مراجعه می کنه، پزشک پس از آزمایش های مکرر به مرد می گه: آقا شما هیچ درد و مرضی ندارید، تمام بدنتون سالمه، هیچ بیماری ای شما رو تهدید نمی کنه فقط شما از لحاظ روحی کسلید باید روزی چند ساعت از ته دلتون بخندید باید قهقه بزنید، من جایی رو به شما معرفی می کنم آنجا دلقکی هست که هر روز برنامه اجرا می کنه، روزی چند ساعت برو آنجا تا از خنده روده بور شی.
مرد خنده ی ملیحی می کنه و دست می زاره سر شانه ی پزشک و می گه: آقای دکتر آن دلقک خودمم!!!!!!!!
وقتی خستگی از تن آدم در میره
با سلام
مقاله ای تحت عنوان فرزندان زمین در سایت آسمان پارس چاپ شده
این گردآوری حاصل تلاش خانم محمدی هست. پیشنهاد می کنم حتما مطالعه بفرمائید.
برای ایشان آرزوی موفقیت و شادکامی دارم، مطمئنم در آینده مقالات پربارتری از ایشان شاهد خواهیم بود.
مقاله ی فرزندان زمین را اینجا بیابید:http://www.parssky.com/view/1347.aspx
دوباره سلام
سلام
سال نو همه ی شما مبارک
ان شاء ا... سال پر برکت و خوبی رو شروع کرده باشید و به پایان برسونید
برای همه آرزوی سلامتی، شادی و نشاط می کنم
سعی می کنم تو این سال جدید بیشتر مطلب بزارم
موفق و سر بلند باشید
یا علی
